تبليغاتX
بهترین من
عاشقانه های زندگی ما
نمی دونم از جا شروع کنم خبرای خوب و ثبت خاطره های قشنگمون...یه چند روز دیگه سر فرصت همه رو می نویسم . 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 0:58  توسط ز.ش  | 

رفتیم پیاده روی خودمون تنهایی خیلی خوش گذشت ..خدایی هیچکدوممون احساس متاهل بودن نمی کنیم ...چشم حسود بترکه بیشتر وقتا هر دومون لبامون پر خنده است و و کلا خوش بین به آینده و همه چی هستیم امروز هم کلی با هم خندیدیم.حسه خوبیه وقتی می دونی همسرت عشقت درکت می کنه .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 21:21  توسط ز.ش  | 

امروز من و خانمی رفتیم آتلیه که عکسهامون رو تحویل بگیریم. خیلی قشنگ شدن. خانمی از دوتاشون به خاطر افکتهایی که داشتند خوشش نیومد. من خوشم اومده بود. گفتیم که دو تا هم بدون افکت برامون چاپ کنند. کار عکاسه توپه...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 2:54  توسط ز.ش  | 

دیشب خانمی اینا اومده بودن خونه ما. چه شب قشنگی! با اینکه این اولین بار بود که خانمی عزیزم اومده بود خونه مون، ولی اصلا احساس نکردم که قبلا اینجا نبوده. فکر می کردم که همیشه پیشم بوده. خیلی خوش گذشت بهم. خونواده شون همگی ماهن به خدا. میدونید، خیلی خوبه که جدای از دوست داشتن طرفین، خونواده ها هم با همدیگه جور باشن. این خیلی به ما دوتا کمک میکنه که زندگی بهتری داشته باشیم. من که خیلی احساس خوشبختی می کنم...
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 2:34  توسط ز.ش  | 

هفته پیش آقایی و خونوادهاش رو دعوت کردیم خونمون.آقایی واسه بار اول اومد تو اتاقم...فرزان هم واسه اولین بار اومد خونمون الهی اینقدر مظلوم شده بود. امشب هم رفتیم خونه موراشین احتمالا هفته بعد هم خونه آقایی اینا باشیم.  جمعه 9 بهمن تولد باران کوشولو بود.(اینارو که می نویسم واسه خاطره اینه که یادم نره خودم فقط متوجه شدم چی نوشتم)

آقایی پریروز که رفتیم کادو باران رو بگیریم یادته.خودم که یادم می افته وجدان درد می گیرم منو ببخش عزیزم.خداییش اگه تو اون حرفارو به من می زدی همونجا اشکم در میو مد. دوباره بهم نشون دادی چقدر خوبی چقدر آقایی .الهی قربونت برم فقط خندیدی و هیچی بهم نگفتی .توی همه دنیا تنها مردی هستی که پیش چشمای من میاد دوستت دارم .

الان مادر شوهری و جاری عزیز تماس گرفتن و واسه اون یه کوچولو کادو تشکر کردن(می دونم نصفه شبه.اقایی بهشون گفته بود که بیدارم). که بسی مارا خجالت زده فرمودن. من نمی دونم چرا بعد این همه مدت من هنوز کلی از مادرشوهری خجالت می کشم و بعضی وقتا که باهاش حرف می زنم به ریپ زدن می افتم. بنده خدا اونم از من بدتر ساده و مهربونه با اینکه اصلا قلمبه سلمبه هم صحبت نمی کنه ولی باز ..... 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:14  توسط ز.ش  | 

عصری با آقایی گلم و دختر داییم رفتیم آتلیه عکس گرفتیم اینقده ناس ناس بودن عکسامون خدا کنه زود بهمون پسش بده عکاسه.

آقایی واسه همه چی ازت ممنونم ...واسه خندهای تموم نشدنیت واسه تحمل اخمو ناز کردنای من واسه اون نگاه گرمت که بعضی وقتا دلمو بد جور میلروزنه همون نگاهای عمیق و دوست داشتنیت ....مثل همین امروز تو عکاسی خودمو زده بودم به اون راه (آره جونه خودم ).واسه اون دل گنده ات که هیچوقت نشده بگی ازم دلگیری واسه اون ساده بودنت صمیمی بودنت واسه اون چشای نخودی درشتت عزیزه دلم  

اینقدر خیالم راحته که با تو خوشبخت می شم با تو به همه چی رسیدم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 22:55  توسط ز.ش  | 

خدایا شکرت که به ما این اجازه رو دادی که در زندگی مون این شب قشنگ نامزدی همراه با عشق رو تجربه کنیم. شکرت که به ما این اجازه رو دادی که عاشقانه با هم باشیم.

 به حرمت این شب قشنگ من تصمیمی گرفتم که تواناییش رو مدیون تو هستم. من سیگار رو برای همیشه ترک کردم و شرافتم رو پاش گذاشتم. من گریه کردم و به روزهایی که خانمی عزیزم ممکنه بدون من تنها زندگی کنه فکر کردم. من سیگار رو گذاشتم کنار چون می دونم من رو از عزیزم داشت دورتر می کرد.

من میخوام بهترین لحظات رو همراه با عشقم زندگی کنم. من نمیخوام عزیزم رو تنها بزارم...

بعدا نوشت: اينا رو آقايي گلم نوشته .الهي من قربونت برم كه از هر چي خوبه خوبتري عزيزه دلم.خوشحالم كردي با تصميمي كه گرفتي الهي سالهاي سال  با عشق و سلامتي كنارهم زندگي كنيم.الهي پدر و مادر هر دوتامون سايه  شون كم نشه از سرمون .

خيلي خوشحالم واسه بهترين انتخاب زندگيم ..دوستت دارم ...دوستت دارم ...دوستت  دارم هوارتا ...

ديشب يكي از بهترين شباي زندگي ما دوتا بود....بالاخره نامزد هم شديم اونم به طور رسمي ....خدا رو شكر ر همه چي خيلي خوب بود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 6:20  توسط ز.ش  | 

دیروز تولد خانم عزیزم بود. دوسش دارم. من هر سال یه کارت پستال که خودم طراحی می کنم به خانمی می دم. امسال شرمنده ش شدم و با دو روز تاخیر بهش میدم. خیلی حال میده آدم با فتوشاپ خودش کارت تبریک درست کنه. من که عاشق این کارم...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 16:27  توسط ز.ش  | 

دبروز تولدم بود....چهار پنج تايي از دوستام و كسايي كه يادشون بود برام اس ام اس فرستادن و تبريك گفتن ...تا ظهر كه خبر خاصي نبود . ناهار كه خورديم با مامان رفتيم سر خاك شادي مراسم سومش بود...از اونجا كه برگشتم يه كم فرار از زندان رو ديدم و خوابم برد گلي دوستم بيدارم كرد و با هم رفتيم بيرون و كادوي تولدمو بهم داد كه يه جعبه خوشكل بود...از گلي كه جدا شدم با آقايي خوبم شام رفتيم رستوران خودمون رو خفه كرديم اينقدر خورديم ....آقايي جونم هم كادوي تولدم رو كه يه ساعت قشنگ با كتاب و دوشاخه گل بود بهم داد ...بعد پياده تا سر خيابون ما با هام اومد ديشب خيلي شب خوبي بود ازت ممنونم آقايي نازنينم . وقتي با اون نگاه پر حرارتت با اون چشماي قشنگ مهربونت نگاهم مي كني حس خوشبختي همه وجودم رو ميگيره...ديشب دوست داشتم تو راه پله رستوران لپاتو با يه ماچه گنده خيس كنم

کادو خواهريم و بقيه هنوز به دستم نرسيده آخه گفتن خودم برم انتخاب كنم اونا برن بگيرن وقتی همشو گرفتم براتون عکس میزارم....آخ جون کادو 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 12:43  توسط ز.ش  | 

دو روز پيش از دختر داييم شنيدم كه دكترا جوابش كردن گفتم بابا اشتباه تشخيص دادن مگه همين چند سال پيش مشابه هميونو به خواهرم نگفتن ...باورم نمي شد يعني فكرشو نمي كردم  كه شادي به اين راحتي ها تسليم شده باشه ...ولي امروز صبح وقتي شنديم واسه هميشه رفته ...قد بلند و چشماي درشتش تو قاب خسته صورتش جلوي چشممه ...فكر كنم بار آخري كه ديدمش مادرشو آورده بود واسه آبدرماني خودش تو رختكن نشسته بود احوال پرسي كردم باهاش ولي وقت نشد كمي كنارش بشينم و احوالشو بپرسم ....فكر نمي كردم مريضيش اينقدر پيشروي كرده باشه...الان از مجلس ختمش اومدم هنوز چشمام خيسه ...شادي ، شادي رو هم از خونشون برد. براي شادي روح اين دختر معصوم فاتحه بفرستيد...ممنون
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 15:41  توسط ز.ش  | 


پیوندها
صميم
مهتاب
خانم پَ پَ
تازه عروس
خاطرات نازي
عروس بيچاره
زندگي مشترك
زندگی جدید من
خاطرات یک عاقد
طعم گس زنـدگي
آونگ خاطره‌های ما
پرنده خانوم و عسلی
مادرشوهر+خواهرشوهر
رويا هاي من و آقاي لبخند
دل نوشته های سفید برفی
قدیمستان(پاتوق قدیمی ها)
به خاطر خدا همسرت را ببوس
جديد ترين مدل هاي دكوراسيون
مدل لباس و تزیین شمع و...
مدل لباس، آرایش، خودآرایی
آموزشهای تصویری شیدائی
ایستگاه مد،زیبایی و دیزاین
وبلاگ تخصصی عروسی
تزئين تزئينات دكوراسيون
هنر و مهارتهای زندگی
کلوب آموزشی ایرانیان
زيباي دوست داشتني
کدبانوی دیجیتالی
گالري مد و فشن
خانه زيباي من
آشپزي آنلاين
مامي سايت
زندان آزاكابان
دکوراسیون
زن و زيبايي
آش عكس
قلاب بافي
اورانوس
مردمان
كدبانو
تزيين
دكور
پاتوق

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM